ای پرنده مهاجر
سفرت سلامت اما...
.
بر سر دوراهی رفتن یا نرفتن
نباید درنگ کرد.
ماشین جمع می شود.
.
آخرش
باید رفت.
.
شگفتی.
.
حس دلنشین دلقک بودن.
دلقک تقدیر.
.
گاهی بعضی از روزا و شبها
هیچگاه از یاد نمی رن.
.
.
ویسکونتس عزیزم
تو را هنوز به یاد می آورم
هنوز
هرچند می بایست یاد می گرفتم
من مطلوب راههای یک طرفه ام
هرچند که ندانستی
که سرخی من از تو بود.
از تو و شبی در حضور آدمهای تکراری و آشنا.
هرچند که باید باور کنم
ترجمه تو برایم سخت است.
.
به احترام لحظاتی که تنها می گذرند تا به سخت باوری همچون من کلمه ای بیاموزند.
.
یادت باشد
که ما در انتهای زمان نایستاده ایم.ما هنوز در ابتدای این ظلمت بیکران صدا ها و فریادهای ساعت آشفته و سردرگم پرسه می زنیم.
.
اولش با یه اشتباه شروع میشه
بعدش میشه دوتا
بعد سه تا
بعد زیاد میشه
بعدش معتادش میشی
اونقدر پشت هم میان که از دستت در میرن
و سرانجام تو برده میشی
برده آدمائی که در ابتدا دلشون واسه تو و حماقتهای مکررت می سوزه.
<< Home