کجائی تو؟
سرايدار لحظه هات نبودی
غيبت ناموجه زياد،حاضرم که بودی دلت با ما نبود..
چراغ قرمز زیاد رد کردی،ورود ممنوع رفتی،لائی هم می کشیدی..
مست دیگرون بودی و خواب خودت..
افيون و افسون و جادو؟
نخیر
هيچ کدوم نبوده
گول زدن خود وقتي زياد بشه از کنترل خارج ميشه
ميدوني
ديگه اصلا متوجه نميشي کي خودت رو گول زدي..
شعار زياد
دو نوع خواستن داريم..
خواستني که نرسيدنه و خواستني که رسيدنه..
آره حرفت حرفه..کلومت حقه..
آروم ميشينم و زانوهام رو بغل مي کنم و به بيرون نگاه مي کنم
نه به مردمي که هرکدام دردي دارند و موضوعي براي فکر کردن..
نه به آسمان و نه به ساختمانها و نه به پرنده ها..
به زندگي نگاه مي کنم
ياد ايستائي مطلق خود مي افتم
ياد ذوب شدن خود در گرماي حماقتي سبز
نه ياد گذشته
و به اين فکر مي کنم که هفت سال،هشت سال ...براي فهم اينکه از اين زندگي چه مي خواهي
کجاش قرار داري..
آرزوها
دلخوشيها
مثل نامه سربسته اند.
بايد زحمت باز کردن را به خودت بدهي.
اينکه جاي کشور داري تو يه قبيله وحشي که مثلا مدرن و صنعتي شده زندگي مي کني..
يا اطرافيانت اينجورين
ايکس خره
ايگرگ گاوه
زد ناجوره
اينا گول زدنه
اصل چيزه ديگس
یه چیزه گندس
می دونی
واسه هدفای بزرگ باس آدم بزرگی بود..
شاخصِ توان ،جنمه.
شاخصِ شدن ،حرکته.
همه چی شاخص داره
همینطور هردمبیلی که نیس!
همه اینائی هم که می بینی به یه جائی رسیدن که حالا نگیم رسیدن مشغولند..ازون جاهائی که تو دوس داری مشغول باشی
اینام الکی نشدن
یه جائی پاره شدن تا رسیدن
تو حالا بشین و هی ژست روشنفکری بگیر که بله اصولا...
یا بشین و هی قربزن تا جونت دراد
عاشق سینما و ادبیاتی؟
اینهمه ندیدی؟نفهمیدی که الکی نیس؟
اونی که یه شعر میگه که پارش میشی
یه داستان می نویسه که محو خوندنش میشی
یه فیلم می سازه که همه تو کف می مونن..همه که نه اونائی که می فهمن حالا..
اینا الکی اینجوری نشدن
پدر خودشون رو در آوردن آقا
آره خب
می دونی من همه چیم عوضی شده باس عوض می شد نه عوضی
تفاوت ظاهرن تو یه حرفه ولی هزار تا تاب می خوره این وسط تو باطن..
شیکمم شده آبستن حوادث!
به درد قصابی و سلاخی می خورم.
ریم شده مثل اون فرچه ای که باهاش تو قرن نوزده دودکش پاک می کردن..
پیر شدم!نپخته سوختم..
واسه مردمی که با یه کیش میان با یه جیش میرن،
من لایق تنهائی ابدیم.
اما
هنوز زنده ای، می تونی پاشی.
جلوی سقوط رو تا وقتی به زمین نخوردی می تونی بگیری..
عیبش اینه که هرچی بیشتر میری پائین تموم دنیای درون و فیزیکت زودتر میخوان به زمین بخورن و تموم شه همه چی
عیبش اینه که هرچی پایین بری بازگشت سخت تر میشه
ممکنه ولی سخته
واسه همین..اکثر آدما تموم شدن رو به بازگشت ترجیح میدن
واسه اینه که همه راحت طلب شدن
این بلای سقوط داره گریبان خیلیا رو می گیره..که اکثرشونم مذکرن..
الان دخترا خیلی موفقتر شدن..پسرا اکثرا داغون شدن..چرا؟
این چه ربطی داره؟
باز داری گول می خوریا!از خودت..
من روباه درونم شدم..
مامانه ازین سریالای آبکی نیگا می کرد و گفت:
اگه یه روز بت بگم من و بابات والدین واقعیت نیستیم چیکار می کنی؟
نگاه آروم و خونسردی بش کرد و گفت:
تعجب نمی کنم!
خیلی گرونه..
اما من تو جنگم
آدم وسط جنگ موجی میشه..
تو فکر صلحم..با همه..
کار خوبیه!
جنگ جز ویرونی هیچی نداره..
پیروزیش الکیه..
انگار داری با چند نفر مسابقه دو بذاری و همشون رو با کلک ناکار کنی و اول بشی..
مدال طلا چه ارزشی داره؟
زندگی که بخواد با له کردن دیگرون زندگی بشه سنار میارزه؟
گفتم واست
این روزا روزائیه که میشه نتیجه گرفت
تو همین روزا بود که ریشامو بی مدل کردم و از ته زدم
خط ریش گندمو زدم
اصن موهامم از ته زدم
تو قشنگتری
ساده ای
باهات نمیشه ور رفت..
اینا ظاهر کاره
باطن رو کی؟
ای بابا...صبور باش..
من تو شوک به سر می برم..
اون شب
تا مرز مرگ رفتم و برگشتم
چه فازی داد..
ولی بعدش می لرزیدم!
یه هو هفت هشت سال از جلو چشام رد شد..
مات شدم..
واسه دشمنامم آرزو نمی کنم که اینهمه سال رو ببازن..به راحتی..
آه
کاشکی رو کاشتن..چیزی در نیومد!
خسته ام،میخوام سرم رو بذارم رو بالش..نیگات آزارم میده
تو چشات تمناست..حسرته..غم..سیاهی..بوی دود می دی..بوی کافور..
مدام تو فکر سایرینی..دیگران..دیگران..دیگران..
خسته شو
خسته...
میدونی
حرف زدن چیزه خوبیه
ولی زیادش تهوع میاره
حتی اگه من و تو باشیم
روبروی هم
تو اینور آینه
من اونور آینه
حتی اگه تو اینور باشی و اونور یه سری آدم ..
مث اینجا
اینجا رو یه سری فرشته می خونن
تو همشون رو دوس داری
زیاد و کم..
ولی همه آدمای محبوب تواند..
اونا تمام سهم تواند از این بیست و شیش سال..
آره
همتون رو دوس دارم..
و
فکر می کنم که:
Enough
Enough for now
<< Home