20.10.08


La route chante,La route est noire,La route n'est plus
.
چقدر سخته..کندن..واسه من..آخه می دونی من نفسم خیلی ضعیفه..خیلی..خودمو دادم دستش و ول شدم..
درد داره..مزه خون میده..
.
اي خدائي که برام تو شبا فانوسي...تو مي دوني.رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس..
.
فرض کن يه جاده اي در دست تعميره..هي بارون بياد..رگبار بزنه..تگرگ بياد...کولاک شه..برف بياد..زلزله بياد..سيل راه بيفته..
به نظرت چقدر دووم ميارن تعمير کارا؟؟؟؟جاده خوشبختي هيچ وقت تعمير نميشه..يا از اول هست يا نيست..اين وسط مسط چيزي نيس..
مقدرات رو نميشه تغيير داد..واسه همينه که مي گم اين زندگي خيلي کمديه..کمدي سياه..
دنيا دست همين آدماي مغرور و احمقه..هرچي کمتر بفهمي موفقتري..شانس رو هم نباس فراموش کني...
ميشه ازينا غرور رو ياد گرفت..غرور گم شده رو..غرور از دست رفته رو..
مي بيني؟
شخصيتت خيلي اومده پايين..هر کس و نا کسي هرچي ميخواد ميگه..هرچي ميخواد ميکنه...همه واست آدم شدن...
ميخوان بهت درس زندگي بدن..هه هه!
بابا پدر بزرگ،بابا مادر بزرگ..
ما همونا رو هم که داشتيم بسمون بود..
اصن به من چه اون چي حس مي کنه..اين چيکار مي کنه..اينا کين..اونا کدومن..
مي بيني
پرم از عقده..از فرياد خفه شده..از سرکوب شده ها..
ماضي استمراري! تو استمرارش اصرار داره..مثل سيگار که قطع نميشه..مثل بلاهت اين آدمها که تمومي نداره..
مي گفت تو حال باش..خب تنهائي غيب مي گفت..معلومه که تو حالم..اما چه حالي؟
ديگه حالي نمونده...همش همون بوده و هست و خواهد بود..
واسه همينه که مي خوام ترک کنم.
نوشتن رو..حرف زدن رو..
من واقعا نياز به خفگي دارم..
.
مي گفتن تو لحظه آخر گفته بوده:"سردمه،نمي خوام برم..مي خوام بمونم.."
من گفتم لابد زجراش رو يادش رفته..آه که آدم چقدر فراموش کاره..
يه بار يه مطلبي خوندم راجع به اينکه اگه اون ور هم مث اين ور باشه..ولي مرگي نباشه..مي دوني چي ميشه؟
بعد فکر کردم حتي فکرشم آدم رو عذاب ميده..
آدما تکليفشون با خودشون روشن نيس..يعني فکر مي کنن روشنه ها..ولي روشن نيس در واقع!!
مثلا يارو همه غلطي مي کنه ولي هميشه حواسش هست اول با کدوم پا بره تو مستراح..
واي که چقدر سلاطين بلاهت
حالا خودم اصن سرور همشون..
خوبه؟که بعدا نگي يه جا گير آوردي هرچي دلت ميخواد نثار ملت مي کني..
واسه همينه که مي خوام ترک کنم.
نوشتن رو..حرف زدن رو..
من بارها ترک کردم..ولي بعدش گفتم اي بابا..ترک مال موتوره..ترک چيه..
ولي واسه اين عقده هاي انباشته ام هم که شده..ايندفعه تا تهش ميرم..
همه چي ته داره..همه چي..
همه چي هم از ياد آدم ميره..اين يکي رو نيستم..
من خيلي چيزا يادم نرفته..
.
ويسکونتس عزيزم!! ها ها ها ها!!
ويسکونتس چيه؟الکي داد مي زني خودت رو نشون مي دي که چي بشه؟
کسي آشغالشم دستت نمي ده ببري بذاري سر کوچه..
بابا فروتن..بابا حمال!!
نه خدائيش
تو بودي باور مي کردي؟
اينکه هرچيزي يه حکمتي داره..من که مي گم اينو گفتن که راحتتر درد رو تحمل کنن..وگرنه حکمت هم مثل تموم تعاريف من در آورديه..
شما بگو..گروه دو!
آفتاب
به همه يکسان نمي تابه..درسته؟
بله،بله،بله..
آفرين،آفرين،آفرين..
تازه!آقا اجازه به ما که اصلا نمي تابه!(خنده حضار!!)
واسه همينه که مي خوام ترک کنم.
نوشتن رو..حرف زدن رو..
.
کمبود ويتامين د..ازدياد کلسترول..
کش دادن داستان درست جايي که باس تموم شه،بي فايدس.
خياط هم ميفته تو کوزه..
اينجا
مي خواست متفاوت باشه..شد يا نشدش رو فقط خودم مي تونم بگم..
اما
هميشه تفاوت لازمه..اگه حرکت نباشه همه چيز مي گنده..همه چيز..
واسه همينه که مي خوام ترک کنم.
نوشتن رو..حرف زدن رو..
.
بهش گفتم.
خواست بدونه..نخواست ندونه.
در کل قضيه توفيري نمي کنه.
اصل من بودم که فنا شدم و مي شم.
اصل اون ياروئه که برده..
کدوم؟
يه نفر نيس..ممکنه هم باشه..اصلا به من چه؟
افسوس که بيهوده فرسوده شديم..
و افسوس که ندانستيم قيمت را..فرصت را..
نپخته،سوختيم..
بکش تا کشته نشي
بخور تا خورده نشي
جنگل
قانوني که لمس مي کنم.
ياد اون شب
که با کيش رخت مات شدم.
دگر چه باک..دگر چه سود..
واسه همينه که مي خوام ترک کنم.
نوشتن رو..حرف زدن رو..
.
پرواز
چقدر کلمات تکراری زیاد شدن
نابودی و دیگر هیچ..
به نظر می رسه که داری بدجوری دست و پا می زنیا..
بابا صد ها بار..صدها نفر گفتن..صدها بار دیدی
بی فایدستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
ب
ی
ف
ا
ی
د
س
ت
واسه همينه که مي خوام ترک کنم.
نوشتن رو..حرف زدن رو..
.
شما شاد باشید..سبز باشید..اشتباه نکنید..اگه کردین تکرار نکنین
اگه تکرار کردین روش اصرار نکنین..اگه اصرار کردین..خودتون رو گول نزنین..
اگه زندگیتون بیفته دست تقدیر و شانس و آدمای نکبت..دیگه راهی ندارینا..
شما بخندین
منم میرم یه گوشه ای میفتم
تا این کابوس تموم شه..هرچه زودتر بهتر..
می دونم
هیچوقت به شما احترام نگذاشتم
و هرچی دلم خواست نوشتم
نه فایده ادبی داشت نه اموزنده بود
فقط یه مشت چرت و پرت..
واسه همينه که ترک می کنم.
نوشتن رو..حرف زدن رو..
.
آدیوس
آخر مهر 87
نیما

16.10.08


بچه های گلم
فرشته های روی زمین
قناریای دلنشین
گلای باغ زندگی
امیدای بابا و مامان
قدر زندگیتونو بدونین.با دست خودتون،همه چی رو خراب نکنین.
بیخود بهونه نگیرین..گریه هم نکنین.
آفرین.
.
.
دیدم
می بینم
خواهم دید
بد
بدتر
بدترین.
.
.
شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند .
نيمه هاي شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست . بعد واتسون را بيدار کرد و گفت : " نگاهي به بالا بينداز و به من بگو چه مي بيني؟ "
واتسون گفت :" ميليون ها ستاره مي بينم ".
هلمز گفت: " چه نتيجه اي مي گيري؟ ".
واتسون گفت : " از لحاظ روحاني نتيجه مي گيرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم . از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيرم که زهره در برج مشتري ست، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيکي نتيجه مي گيرم که مريخ در محاذات قطب است، پس بايد ساعت حدود سه نيمه شب باشد ".
شرلوک هلمز قدري فکر کرد و گفت : " واتسون ! تو احمقي بيش نيستي !
نتيجه ي اول و مهمي که بايد بگيري اين است که چادر ما را دزديده اند !

14.10.08


خداوند، به زودی پس از هر سختی، آسانی و گشایش قرار خواهد داد.(طلاق-7)
.
.
تهران= ورژِنِ 2008 جهنم!
.
.
ویسکونتس عزیزم
تمام نا امیدی من
دور شدن پیوسته و بی وقفه من
از تو،از همان اول.
.
.
"زلف"
یکبار
دومین
سومین
چهارمین
.
..
...
زیادمین
گاهی حس می کنم گاهی از آهنگها در جان آدم رسوخ می کنند..می شوند جزئی از آدم..
شب و روز گوش می دهی و باز گوش می دهی..ندهی می خوانی..نخوانی، می خوانند..نخوانند، می فالی می آید..
.
.
می دونی
وقتی همه جا تاریکه
سیاهه
قدر تک تک نورهایی که میاد به محیطت رو خیلی بیشتر می دونی..سعی می کنی ازشون نهایت استفاده رو واسه دیدن اطرافت بکنی.
این رو میشه بسطش داد به زندگی.
واسه همینه که سایرین هیچگاه نتونستن لذت سیاهی رو بفهمند.
.
.
دوستی که " تا " نداره..
.
.
I prefer a feast of friends to the giant family

12.10.08


شاید تمام این برنامه ها یک خواب است،یک خواب طولانی..
فقط باید امیدوار باشی به زمان بیداری
همه این آدمها و اتفاقات کابوسند
تو بیدار می شوی
آری قدری درازگوش باش بگذار فقط بگذرد
سعی کن درد نکشی
سعی کن.
.
.
هزاران نفرفریاد می زنند
آنها نام مرا می خوانند
اما من فقط می خواهم تا بمیرم.
و هزاران نفر لبخند می زنند
آنها به من لبخند می زنند
اما من تنها به مرگ فکر می کنم.
هزاران نفر ضربه می خورند
و سقوط نمی کنند
اما من فقط درین لحظه بمیرم
و اگر با تو بمانم
آیا باور می کنی که عشق وجود دارد؟
.
.
اما
همواره یک واقعیت وجود داشته
چه سیاه باشم
چه سپید
چه منفی
چه مثبت
چه امیدوار
چه نا امید
تو واقعیت هیچ تاثیری نداشته
من همه راهها رو رفتم
اما این زندگی تصمیم خودش رو گرفته..
هرکسی که به تقدیر اعتقادی نداره،
حتما و صد در صد همه چیز بر وفق مرادش بوده و اصلا نفهمیده تقدیر چیه..
.
.
رویای
کندن ازین خوکدونی و خوکای احمقش
و اینکه
آخرش که چی؟
من رسما به پوچی رسیدم گاد..
زمانی خیلی چیزا رویا بود..
ولی زمانی به واقعیت تبدیل شد که پوچ شده بود..
حس دلقک شدن
حس بدیه.
گاد عزیز
سیرک رو بی خیال نمی شی؟
.
.
بسیار است... بسیار است .. بسیار است....
.
.
آدم تا يكي مث خودشو نبينه ، نمي فهمه چه آدم حال به هم زنيه...
.
.
آها!کجا بودیم..آره تا اونجا بود که داشتم فکر می کردم آخرین نفری رو که یادم میاد که مث من سالها تو کف بود..
خب؟
خب هنوزم تو کفه..فکر می کنم بعضیا اصولا واسه تو کف موندن ساخته شدن..
.
.
شمع
هر
جمع
مشو
ور
نه
بسوزی
ما
را
.
.
.Leave no trace.

11.10.08


حبلُ المتینِ گیسَت جمعاً به تو آویزیم...

8.10.08



برقص ، گویا کسی تو را نمی بیند. عاشق شو گویی کسی دلت را نشکسته است و زندگی کن گویا اینجا بهشت است .
هه!!
حتما!!
فقط بگو کجاها می چرخی تا بیام جوابت رو بدم..
.
.
دلم می سوزد
دلم می سوزد
دلم می سوزد
تمام روح و تنم آتش است.
اما هیچ کار از دستم بر نیامده و نمی آید و نخواهد آمد.
می سوزم،می سوزی،می سوزد..
همه چیز و همه کس.
.
.
روزی خواهد رسید که ما کبوترانمان را دوباره پرواز خواهیم داد..و آن روز دیر نیست.
دیگر نخواهیم پرسید
ای ساربان،ای کاروان،
امید و آرزوی ما را کجا می بری؟چرا می بری؟به چه جرمی؟به چه گناهی؟
و دیگر آنها نمی گویند
جبر جغرافیائی..
خفه می شوند و در سکوت خاکستر می شوند.
و خدای عزیز
دوستت داریم می دانی.
چون می دانیم هستی.بزرگی.همه صفات خوب را داری و قطعا به ما بعد از تمام شدن این فاجعه پاسخی خوب برای ایجادش خواهی داد.

7.10.08


اعتراف بزرگیست اگه بگی
که بیست و شش سال که حالا داره می ره به بیست و هفت و سرعتشم خیلی زیاده
تو قدر خودت رو ندونستی
قدر وجودت رو
قدر زندگیت رو
قدر شخصیتت رو
گذاشتی هرکی از راه می رسه تحقیرت کنه
هرکی که می شناستت از روی ترحم و دلسوزی نگات کنه
حسرت خوردی
و نتونستی واسه رسیدن به آرزوهات قدم درست رو ورداری
اما
مهم اینکه بعد از اعتراف،عوض بشی،تغییر کنی..
توی این تغییر هرکی موند،موند..هرکی نموند اصلا مهم نیست.
معلوم نیست چد سال عمر می کنی ولی این بقیه رو که حالا هرچقدر هست رو واسه خودت زندگی کن
فقط و فقط واسه دل پاره پاره خودت..

4.10.08


چه زيبا مي شد اگر
زودتر مي فهميدم كه سقوط چقدر به من نزديك است.
.
.
گیریم که این به ظاهر مانده را نخواهیم اینطور طی کنیم که کردیم.
ولی بدان و آگاه باش
زندگی یه توپ گرده که هزار چرخ می خوره.
.
.
می خندم
می چرخم
هیچ نمی گویم
تا ندانی
غم دل من
خوره های وجود من..
.
.
گاهی برخی از آدمها مرده اند،رسوب کرده اند،شده اند جزئی از روزمرگیها،اینگونه کسی آنها را نمی بیند
حتی به حسابشان هم نمی آورد،گاهی برای کاری ..شاید..
اینگونه فرو رفتن در اعماق عادتها و تکرارها و رفتن به زیر پوست سطحی و عادی زندگی
خیلی رقت انگیزه
حتی خودت گاهی وقتی میای بیرون و از بیرون به خودت نگاه می کنی
یک حس بد و یک حرص و سوزش خاصی می گیردت.
اون موقعس که شروع می کنی به دست و پا زدن
میخوای بیای بیرون
ولی ریت فرو رفتنت بیشتر از خروجته
عین مرداب
عین مرداب
عین مرداب...
.
.
تَرك 1
تَرك 2
تَرك همه.
تَرك همه عادتهاي بد.
شروع 1
شروع 2
شروع همه.
شروع همه چيزهاي به ظاهر راضي كننده.
.
.
بازم مثل هميشه
بازم مثل مثل لعنتي هميشه..
.
.
تو شطرنج از اسب خيلي خوشم مياد
اخه هميشه موقع زمين خوردن آدم رو بلند ميكنه.
هيچوقت كسي حواسش به حركات اسب نيس.
هميشه همه مات ميشن چون فكر ميكردن اسب محدوده.
.
.
احساس اينكه نمي توني هيچ چيز و هيچ كس و هيچ جاي پنهاني داشته باشي مگر به قيمت شكوندن دل آدمها.
.
.
من قهرمان به فنا رفتن های نا منظمم.
.
.
كاش من جاي تو بودم
.
.
در مكاني كه ما نفس ميكشم
آرزوي اشك به شدت دست يافتنيست.
.
.
قدیما
پسركي كه دستش دستكش داره.اسنوكريه.يه سيگار گوشه لبشه.يه زير دستي داره كه گاهي چيزايي مينويسه. تحصیلات میخواد بکنه.
گاهی با يه فنجون قهوه.كافه نادرييه.از ژستاي روشنفكرونه حالش بهم ميخوره.موسيقياش انتخابيه.يه قسمتي از عمرش رو هم تو پمپ بنزينا و پشت ترافيك گذرونده.
دلش آزادي ميخواد .كمي احساس داره....همينا ديگه....
الانا
مردی که تشنه موفقیته و تا حدودی حسرت به دل.
خیلی دوس داره بزنه بره اون دور دورا تا خودش رو پیدا کنه.
خیلی دنبال کشف حقیقته.
اینکه واسه چی اومده؟
می خواد با خداش دوس بشه یا خدا باهاش دوس بشه.
هنوز سیگاریه..کمی تا قسمتی ابری.
دلش می خواد بگه
مرد هم ميتونه خوب باشه
مرد هم ميتونه پناهگاه باشه
مرد هم ميتونه اميد باشه
ميتونه آدم باشه
ميتونه با ارزشتر از همه چيزو همه کس باشه
.
.
باز خواب دويدن توي يه آب كم عمق وقتي كه اون موجودات ريز لاي انگشتاي پام رو قلقلك ميدن.
.
.
بي خيالم بي خيالي بي خيالست رو صرف كن و تموم کن بازی رو.


2.10.08


پروردگارا
تو خود شاهدی
من چیزی از آدمهایت نخواسته ام که نتوانسته ام پس بدهم.
تو خود می دانی که حرکت می کنم
حتی اگر بهانه اش یک هدیه باشد.
یک همزاد.

آينه‌ات داني چرا غمّاز نيست
زآنكه زنگار از رخش ممتاز نيست